محمد خزائلى
340
شرح بوستان ( فارسى )
نه در ابتدا بودى آب منى ؟ * اگر مردى ، از سر بدر كن منى ( 1 ) چو روزى به سعى آورى ( 2 ) سوى خويش ، * مكن تكيه بر زور و بازوى خويش چرا حق نمىبينى اى خودپرست * كه بازو به گردش درآورد دست چو آيدت بكوشيدنت خير ، پيش ، * به توفيق حقدان نه از سعى خويش به سرپنجگى كس نبر دست گوى * سپاس خداوند توفيق ، گوى تو قايم به خود نيستى يك قدم * ز غيبت مدد ميرسد دمبهدم نه طفل دهنبسته بودى ز لاف ؟ * همى ( 3 ) روزى آمد به جوفش ز ناف چو نافش بريدند ، روزى گسست ، * به پستان مادر درآويخت دست غريبى كه رنج آردش دهر پيش ، * به دارو دهند ( 4 ) آبش از شهر خويش پس او در شكم پرورش يافته است * ز انبوب ( 5 ) معده ، خورش يافته است دو پستان كه امروز دلخواه اوست ، * دو چشمه هم از پرورشگاه اوست كنار و بر مادر دلپذير ، * بهشت است و پستان در و جوى شير ( 6 ) درختيست بالاى جانپرورش * ولد ميوهء نازنين در برش نه رگهاى پستان درون دل است ؟ * پس ار بنگرى ، شير ، خون دل است بخونش فرو برده دندان چو نيش * سرشته درو مهر خونخوار خويش چو بازو قوى كرد و دندان سطبر ، * بيندايدش ( 7 ) دايه پستان به صبر چنان صبرش از شير خامش كند ، * كه پستان شيرين فرامش كند تو نيز اى كه در توبهاى ( 8 ) طفل راه ، * به صبرت فراموش گردد گناه . . . . . . . . . .